بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

سلاااام ... یک هفته نبودم

سلام فرشته کوچکم   شاید بیشتر از یک هفته نتونستم به وبلاگت سر بزنم ، آخه مامان مهربونم شنبه همین هفته یه تصادف کوچیک کردن ، یه ماشین بی حواس عقب عقب اومده و زده بهشون! جالب اینجاست که میگفته دیدمتون!   این هفته من پیش مامان بودم ، با اینکه الحمدلله مشکل خاصی پیش نیومده بود ولی نمیتونن زیاد روی پاشون بایستن ، برای همین رفتم یکم کمکشون کنم ، بعد از مدتها احساس مفید بودن کردم ، هر روز صبح که می رفتم اونجا بعد از صبحانه من می رفتم ظرفا رو میشستم و وسایل و لوازم ناهار رو آماده میکردم و مامان گلم مثل اون وقتا برام کتاب می خوند   با اینکه خیلی حس خوبی داشتم از این توفیق اجباری که بیشتر کنار خانوادم...
16 مرداد 1394

قربه الی الله

سلام عزیز دل مامانی   دعا کن زودتر دلم تو رو برای خدا بخواد ، یه مدته به این نتیجه رسیدم که تا شما رو بخاطر رضای خدا نخواستم باردار نشم. این خیلی مهمه و من خیلی دیر بهش رسیدم ! آخه الان دیگه عشق به تو و خدای مهربونم با هم قاطی شده! ینی من قاطی کردم! از این که تورو بخاطر دل خودم بدنیا بیارم می ترسم!   پناه بر خدای مهربون   راستی کوچولوی قشنگم بزودی هروقت که بتونم عکس سوغاتی جمکرانت رو برات می ذارم.   راستی نگفتم بهت! عید فطر قم بودیم . حرم حضرت معصومه و مسجد مقدس و عزیز جمکران که خیلی عاشقشم ان شاالله وقتی بدنیا اومدی می برمت حتما التماس دعا فرشته ی کوچولو ...
4 مرداد 1394
1